محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )

36

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى )

بيايد ، پس از غلام مؤاخذه كند كه چرا او را كشتى ، واو را تأديب وتعذيب كند ، همگى آقا را ملامت و سرزنش مىكنند ومىگويند كه او فعل قبيح كرد ؛ كه قتل را خود بجا آورد وباز خواست را از غلام مىكند . هرگاه اين را به مخلوقى نتوانند روا داشت چگونه بر واجب الوجود قادر عليم حكيم روا بدارند ؟ و شكى نيست كه فعل قبيح يا از جهت جهل به قبح است ، يا از جهت احتياج به فعل قبيح است ، يا محض لغو وعبث است ، وخداوند تعالى شأنه اگر جاهل باشد يا محتاج يا عبث كار ؛ ولغو كردار باشد ناقص وبىعيار ، بلكه ممكن الوجود وبىاعتبار خواهد بود ، پس ديگر واجب الوجود كى خواهد بود ؟ وخالق عالم كه همهء ممكنات از اثر صنع او باشد كه خواهد بود ؟ پس چگونه مىشود كه حق تعالى قتل واخذ اموال و ساير معاصى را به ارادهء خود ، به دست بنده جارى كند وباز او را در جهنم بسوزاند ؟ پس همهء آيات و احاديث پيغمبر و اولاد اطهار - صلوات اللَّه عليهم - در امر و نهى ووعد ووعيد قبيح يا عبث ولغو خواهد بود . پس هرگاه منزّه بودن خدا از ظلم وقبح ثابت شد قول به جبر باطل گشت ، اگرچه حلّ شبههء آن بر تو مشكل باشد ، به جهت آنكه بديهىِ عقل است كه اجتماع نقيضين محال است ، هرگاه ما به برهان يقين ثابت كرديم كه حق تعالى فعل قبيح نمىكند ، و اين كه جبر قبيح است ، پس اين شبهه ودليلى كه دلالت دارد بر ثبوت جبر باطل خواهد بود ، و الا لازم مىآيد كه جبر بر خدا هم جايز باشد وهم ممتنع ، و تو دانستى كه اجتماع نقيضين محال است . و ديگر در تمام قرآن حق تعالى مدح نيكو كاران ومذمّت بدكاران كرده ، و آنها را وعدهء ثواب و اينها را وعيد عقاب داده ، و مردم را امر به طاعت و نهى